صفحه اصلی » اشعار و شاعران فداغی » دل نوشته های آشفته فداغی

دل نوشته های آشفته فداغی

دکتر علی اکبر نورسیده از دیگر شاعران توانا، خوش ذوق، فرهیخته و مستعد فداغی است.

علی اکبر نورسیده، سال ۱۳۵۹ در دهستان فداغ متولد شد. تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در زادگاهش گذراند و بعد از پذیرش در کنکور ورودی مراکز تربیت معلم در سال ۷۸ وارد این مرکز شد.

علی اکبر نورسیده فداغ شاعر و استاد و مدرس دانشگاه تهران و سمنان

سپس تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی با کسب رتبه ۲۶۱ در کنکور کارشناسی در دانشگاه شهید بهشتی تهران ادامه داد. بلافاصله پس از پایان دوره کارشناسی با کسب رتبه ۲ کنکور کارشناسی ارشد این مقطع را در دانشگاه تهران گذراند و پس از پایان آن، با کسب رتبه ۳ کنکور دکتری وارد مقطع دکتری در دانشگاه تهران شد.
وی این دوره را در طول ۳ سال پشت سر گذاشت و با کسب نمره ۲۰ و درجه عالی فارغ التحصیل شد.

نورسیده که به عنوان یکی از مفاخر و مشاهیر فداغ و شاعران فرهیخته و مستعد فداغی محسوب می شود، در حال حاضر به عنوان استاد در دانشگاه الزهرا تهران و دانشگاه سمنان مشغول به تدریس است. او همچنین در زمینه شعر و شاعری دستی توانا دارد.

در ادامه، شما را به خواندن چند قطعه شعر و دل نوشته های زیبا و پرمعنا از این استاد و شاعر گرانقدر فداغی که تخلص خود را نیز “آشفته فداغی” برگزیده است، دعوت می کنیم.

آشفته ام آشفته زین حال پریشانم
یا رب مددی فرما در کنج خراباتم
زین حال رهایم کن جان دگری بخشم
از غصه نجاتم ده من واله و حیرانم

———————————-

من در طلبش جامه دریدم
دل از همه خلق بریدم
مستانه ترین لحظه خود را
در مست نگاه تو بجویم
ای من به تمنای نگاهت
آواره و آشفته و حیران
افسون شده ام از نگه تو
دیوانه ام از سرو قد تو
من جلوه آن خالق دادار
دیدم به نگاه ناز دلدار
من دل نتوانم برهانم
از دام کمند زلف یارم

———————————-

دلبر شیرین من برده دل و دین من
زلف سیاهش شده کعبه مقصود من
ای همه عشق من ای همه باورم
چشم سیاهت شده مقصد و منظور من
باور من این بود در طلبت جان دهم
در طلبت میکنم رو به دیار و دمن
وای من از چشم تو از خم گیسوی تو
بین که چه ها می کند بوی خوش روی تو
ای شده ای کعبه ام دین و همه باورم
ملجأ و مأوای من دامن پر مهر تو
ای تو نگار من واله و آشفته حال
ناز نگاه تو شد مرهم این بی قرار

———————————-

مادرم ای هستیم ای باورم
ای پناه این من بی سرپناه
دوست دارم عاشقانه در برت
بشنوم لالایی افسونگرت
در تمام تار و پودم یاد تو
در تمام فکر و روحم عشق تو

———————————-

باز در سر هوس یار افتاد
فکر آن دلبر و دلدار افتاد
چشم او در نظرم جلوه نمود
لیک او دامن خود دور نمود
ناز آن سرو تن مست و خرام
من آشفته و دلتنگ و خراب
عطر گیسوی پریشان نگار
داده بر باد همه دار و ندار
به نوای قدمی بوی حضورش آید
به هوای نگهم مست و خرامان آید
گویمش ای به هوایت شده ام آواره
به صدای قدمت راهی هر میخانه
شود آیا به من زار و نزار
رحمتی، بوسه ای از لعل نگار
گویدم گر طلبی راهی وادی گردی
دور از چشم رقیب و همه عالم گردی
گویمش قصه افسونگریت می دانند
قصه زخم نگاه تو به دل می دانند
اگر از من حذری دامن خود برگیری
من آشفته چه دارم که نگارم گردی

———————————-

دیشبی را در بر معشوقه ام می خورده ام
در قمار عشق او دار و ندارم داده ام
در کمند پیچ زلفان سیاه و مست او
وارهیدم از جفا و ظلم بی پایان او
چشم زیبایش به چشمانم نگاهی مست کرد
این من آشفته را اندر کمندش بند کرد
صبحگاهان با خیالش چشم خود بگشوده ام
غافل از آنکه به دام چشم مست افتاده ام
در دلم سودای روی پر نیاز و ناز بود
مهر آن یار وفادار و نگار ناز بود
کس نگفت آشفته شوریده مست و خراب
تا به کی در فکر آن زار و نزار

———————————-

ای که با رفتنش آرام و قرار از کف رفت
ای که با بوی تنش خاطرم آرام گرفت
بود آیا به نگاهی دلم از غم برهانی
و در آن ناز نگاهت همه غمها بزدایی
منم آن هیچ منم آن پوچ منم آن دلخسته
به که گویم که جهانم به نگاهت بسته
ای همه بود و نبود من آشفته ی مست
خم زلفت همه ی غصه این کافر مست
بی تو من در طلبت رو به کجا بنمایم
این دل واله و حیران به چه آرام کنم
ره میخانه بگیرم رو به مسجد ببرم
به کجا در طلبت مست و خرابات روم؟!!!

———————————-

دیر وقتی است دلم در قفس تن مانده
مهر آن یار دل انگیز به جانم مانده
من آشفته کجا و نگه یار کجا
من دلخسته کجا و نفس یار کجا
چه کنم با دل آشفته وامانده خود
چه کنم با نفس بوی خوش دلبر خود
به که گویم که مرا عطر تنش واله کرد
به که گویم که نگاهش به دلم افسون کرد

———————————-

به عشق مادر این شاهکار آفرینش؛
دیشب از معبود عالم بر دلم حسی فتاد
عشق آن تنها جمال مطلق هستی فتاد
آن فرشته آن پریچهر آن صنم
او که جانش را به پای من نهاد
او که تفسیر نگاهش شد تمام هستیم
مادرم ای محضرت عین بهشت
ای تمام هستی از مهرت سرشت
ای که با لالایی ات عاشق شدم
از وجودت جان دیگر یافتم
خاک پایت را به چشمم سرمه کن
بر من نالان نگاهی تازه کن

———————————-

ای یاس کبود آل یاسین
ای مادر دلخسته ی بابا
ای عرض ملائک و دو عالم
ای تکیه گه وصی احمد
پهلوی تو را زمانه بشکست
لعنت به زمان بی مروت
تقدیم به ساحت قدسی بانوی بی نشان

———————————-

ای صبا از من پیامی سوی دلدارم رسان
سوی آن لولی وش مست و خرامانم رسان
گو که این دلخسته آشفته شوریده حال
در میان حزن و اندوه و فغان است و محال
ای صبا گویش که این خسته زپا افتاده است
گو که عاشق را توان از تن برون افتاده است
ای صبا باشد زیارانم خبر آری مرا
زآن همه لولی وش مستم پیام آری مرا
در خراباتم بدور از های و هو دوستان
گشته ام دور از نگاه آن رقیبان و کسان
باز دل سودای یاران کرده است
شوق آن جمع عزیزان کرده است
ای صبا من در میان بند و غم وامانده ام
در میان حزن بی پایان خود جامانده ام

———————————-

دوش در فکر نگارم بودم
در پی اش واله و حیران بودم
آنچنان مست و خرابات که دوست
از در خانه ام آواره نمود
گفتمش من به نگاهت مستم
در خم پیچ دو زلفت ماندم
گفت ای عاشق دلخسته من
چو تو بسیار بود در پی من
عشق را با هوس آمیخته آید
دامن همچو منی دست کشید
تا به دل عشق و هوس راه دهید
در پی همچو منی پا ننهید

———————————-

منم آن گمشده در زلف نگار
منم آن عاشق و دلخسته یار
گو به آن یار که دل داد به باد
عاشقی چون من دلخسته کجاست

———————————-

دیر وقتی است دلم فکر نگارم کرده
فکر آن دلبر افسونگر نازم کرده
روی ماهش به نظر چون آید
عقل و هوشم به تباهی برود
مدتی بود که در سر نگاه مستش
دل و جانم شده در بند و اسیر عشقش
دیشبی را که به سودای نگاهش بودم
سوی میخانه به امید وصالش رفتم
بر در میکده با پیر مغان میگفتم
صبر اندر طلب یار برفت از دستم
گفت ای عاشق آشفته و مست
در ره عشق چه دادی از دست؟
گفتم ای پیر مراد ای هم درد
هر چه خواهد دل معشوق برفت
سر تکان داد که ای دلخسته
قصد وادی و دیارش کردی؟
دور از چشم رقیبان به سراغش رفتی؟
یا که در کنج خرابات صدایش کردی؟
طلب عشق نمودی سر به راهش دادی؟
یا که با فکر نگاهش ره کویش کردی؟
گفتمش من که به افسون نگاهش مستم
در پی آن خم ابروی و دو زلفش رفتم
چه کنم با غم روز افزونش
چه کنم با دل در بند خم ابرویش

این مطالب را نیز ببینید!

تودیع و معارفه فرمانده حوزه مقاومت بسیج امام خامنه ای فداغ

مراسم تودیع و معارفه فرمانده حوزه مقاومت بسیج امام خامنه ای فداغ فردا برگزار می ...

۲ دیدگاه‌ها

  1. سلام.
    جناب آقای دکتر نورسیده جدا باعث افتخار همه شاگردانشون از جمله بنده هستند. وقتی فهمیدم ایشون در سرودن شعر هم دستی دارند بیشتر از قبل به خودم بالیدم. ممنون از سایت خوبتون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

You can add images to your comment by clicking here.