صفحه اصلی » بزرگان فداغ » زندگینامه مرحوم سامخان + تصاویر

زندگینامه مرحوم سامخان + تصاویر

بسم االه الرحمن الرحیم

در یک نگاه


نام : سام
نام پدر: جهانگیرخان
نام مادر : فاطمه دختر اکبر ( از قبیله ملاهای فداغ )
محل تولد : گراش
محل دفن : فداغ
تاریخ تولد: 1263 شمسی
تاریخ وفات : 1350
مدت عمر : 87 سال

اصلیت سامخان گراشی و نام پدر ایشان جهانگیرخان گراشی می باشد و در زمان جوانی به فداغ آمده و در اینجا ساکن و صاحب زندگی شده و ایشان دارای دو زن بودند.

سامخان شخصی مالدار ، ملک دار ، مالکیت در گراش ، مالکیت در اَرَد و مالکیت در عمادده و صحرای باغ بوده ( داشته ).
وی یکی از افرادهایی با نامِ خوشنام ، هم با نام و هم خوشنام بوده و اسم ایشان هیچ وقت به بدی یاد نمی شده و با بدی نیز نام ایشان بر سر زبان نمی آوردند و اسم هایشان به خوبی برده می شده و مشهور بودند.

فردی متدین با دیانت می باشند که حتی سفر کربلا نیزرفته اند و همچنین کربلایی جهانگیرخان ( پدر سامخان ) شخصی خیّری بوده و سامخان در سنین هشت سالگی پدر خودرا ( جهانگیرخان ) از دست می دهد و از آن به بعد کلاً فداغی شده.

سامخان چون پدرش جهانگیرخان در فداغ بوده ، اینجا هم به رحمت خدا رفته و در گلزار شهداء فداغ و در این قبرستان هم جهانگیرخان ، سامخان و برادر سامخان دفن شدند.

آثار شاه نعمت الله نیز یکی از کارهای انجام شده توسط کربلایی جهانگیر خان می باشد که در فصول بهار در آنجا اقامت می گزیده اند و آب انبار سنگ و ساروجی که هنوز هم آثار آن بر جای مانده با همان قدمگاه شاه نعمت الله که معروف و مشهور است در فداغ در تنگه شاه نعمت الله یکی دیگر از آثار وی می باشد.

سامخان از نظر موقعیت سیاسی تا آنجایی که فرزندانش و همچنین مردم به یاد و خاطر دارند و صحبت می کنند ، شخصیت عاقلی و فهمیده با اینکه تقریباً باسواد و با دست خط خوب و خوانای نستعلیق بوده. اگرچه در دستگاه خوانین بوده امّا کلاً شهادت و گواهی می دهند که وی مردی خیرخواه و دلسوز مردم و از طرفی هم بین خان که حکومت آن زمان در منطقه تلقی می شده یک واسطه خیرخواه خوب بوده.

ایشان از نظر موقعیت اجتماعی ، باسواد و سواد مکتبی بوده. یک مدت زمانی هم در سنین جوانی اش در گمرک بندرلنگه و چارک هردوجا کارمند رسمی گمرک که رسماً استخدام کار دولتی بوده است. در اینجا هم از نظر مردمی خیلی مورد محبوبیت قرار داشته چون هم عاقل ، دلسوز ، متدین و دیندار بودند.

مادر سامخان فداغی بوده و از قبیله ملاهای فداغ می باشد که از طریق مادر سامخان با پناهی ها ، راحت ، زمانی ها کلا طایفه هستند( از طریق مادر سامخان ( فاطمه دختر اکبر)

جهانگیرخان دارای دو زن بوده که زن اول ایشان تُرک و زن دوم نیز فاطمه دختر اکبر ( فداغی ) می باشد. درضمن بستگان ایشان نیز در ارد هستند همچون : حاج اکبر واحدی.

سامخان همچنین دارای دوزن بوده که زن اول ایشان گلی دختر زایرعبدالله که گلستان نام داشته که مادر نصرالله ، فضل الله ، اسدالله ، فاطمه و خیرالنساء نریمانی و زن دوم وی کلثوم غلامرضا بوده که چند سال قبل به رحمت ایزدی پیوستند و مادر فرج الله ، امان الله و رحمت الله نریمانی می باشد.

در ضمن جهانگیرخان فرزندانی با نامهای سامخان ، حسین خان و امیرآقا خان داشتند.

حسین خان در سال دردی ( سالهای مخصوصی است در فداغ که بسیار مشهور می باشد و انواع سالها همچون ، سال شعبانعلی خانی ، سال قحطی و سال دردی ) در سال 1337 هجری قمری که کشتار زیاد می شده ، به رحمت خدا می رود و امیر آقاخان نیز بعد از مدتی که می گذرد دار فانی را وداع می گویند.

از این سه پسر کربلایی جهانگیرخان فقط سامخان باقی می ماند که فرزند ذکور آخری بوده که در فداغ زندگی می کرده.

امیرآقاخان اولادی بنام جهانگیرخان داشتند که الان ایشان در شیراز ساکن بودند که اول آبادان و بعد به شیراز که دیگر به رحمت خدا رفتند.

جهانگیرخان ( جهانگیرخان فرزند امیرآقاخان ) دارای یک پسر ( محمود ) و دو دختر می باشد.

حسین خان هم که هنوز در قید حیات هستند و در شیراز سکونت دارند و دارای یک پسر و چند دختر می باشند. یک دختر هم از امیرآقاخان بود که صغری نام داشت ساکن شیراز بوده و حسین خان پسر امیرآقاخان فقط ، در شیراز سکونت دارند.

سامخان از نظر شخصیت اجتماعی یکی از بزرگان محل شمرده می شده.

خاطراتی شیرین از مرحوم سامخان که فرزندان ایشان به یاد دارند را در متن زیر بیان می نماییم.

تا آنجایی که سامخان خاطرات گذشته ی خودرا برای فرزندانش تعریف می کردند خاطاتی شیرین که از طرفی صحبت هایشان تاریخی و مفید بوده با تجربیاتی که بدست آورده اند. ایشان مردم شناس ، جامعه شناس و منطقه شناس ( هم مردم وی را می شناختند و هم خود مردم را می شناخت ) و از نظر دیانت هم خیلی دیندار بوده که به سود مردم عمل می کرده.

هیچگاه نماز و روزه خودرا ترک نمی کردند و فهم مسائل احکام شرعی ایشان بالابود ، آقای فرج الله نریمانی به یاد دارند که مردم به دیدار پدر گرامیشان ( سامخان ) می آمدند و سوالات خودرا از ایشان می پرسیدند و ایشان نیز جواب همه ی سوالات را بخوبی می دادند. آن زمان رساله خیلی کمیاب بود و می توان گفت شاید در فداغ سه یا چهار رساله وجود داشت که ایشان از رساله مرحوم آیه الله بروجردی استفاده می کردند.

از کتاب هایی که وقف اولاد ذکور کرده یکی همان رساله آیت الله بروجردی می باشد.

سامخان نزدیک به پایان عمرش حدود چهار پنج سال نابینا و با وجود اینکه به دکتر شیراز نیز مراجعه کرده بودند ، نتیجه ای دریافت و حاصل نکردند. ایشان در منزل شخصی خود زیاد استراحت نمی کردند و هنگامی که می خواستند به جایی بروند ( مثلاً منازل مرحوم ملاعلی ، سیدمحمد شریف ، خانباز ) ، فرزندانشان دست مبارک پدر را می گرفتند و به مقصد می رساندند.

یک روز که آقای فرج الله نریمانی دست پدر ( سامخان ) را گرفته بودند و به منزل سید محمد شریف می رفتند ، از سایه دیوار مسجد جامع فداغ عبور می کردند که در آنجا یک سنگ در جلوی پاهای سامخان افتاده بود و آقای فرج الله نریمانی سنگ را با پا به کنار انداختند که یک مرتبه سامخان فرمودند که چه چیزی را با پا کنار انداختی! که آقای نریمانی نیز به پدر فرمودند : سنگی در جلوی پای شما افتاده بود که آن را بیرون انداختم و پدر به پسر گفتند : آن سنگ را بردار و کنار پی ( شالوده _ به زبان فداغ شالدَ ) مسجد بگذار که شاید سنگ مسجد باشد – اینقدر دین و مذهب و آئین ایشان حساس بود.

چند مورد نیز به محضر خان رفته و صحبت های خیرخواهانه کرده اند. مرحوم سامخان صحبت می کردند که به طرف محله گَهدِم ( منزل یکی از دوستان ) می رفتم و وقتی به آنجا رسیدم تعدادی سرباز مشاهده کردم ( سال شعبانعلی بوده ) که در منزل طرف جمع شده بودند و خانواده طرف نیز داخل اتاق بودند و سربازها طلب نان و آب و آذوقه می کردند و خیلی هم شلوغ و ایشان به طرف سربازها حرکت و آنها را پراکنده کردند و از سربازها پرسید چه خبر است؟! شما آمدید اذیت مردم کنید!! ایشان آمده اند که برای شما آذوقه تهیه کنند.

یکبار دیگر هم درحال بازگشت از سمت آب انبار ( برکه خواجَه ) بودند که یک زن مَشکی بر روی دوش خود داشت که دو سرباز به کنار آن زن بودند و یکی از سرباز ها به آن زن می گفت : خانم ماست دارید! دیگری می آمد و می گفت : خانم ماست دارید! که سامخان رسید و به آن دو ایست دادم که چه خبر است ! شما آمدید اذیّت مردم کنید در محله ما ! شما نباید این کارها را انجام دهید. اگر ماست هست که محترمانه طلب کنید. سامخان خیلی ناراحت شدند و شب به جلوی قلعه قدیمی ( که الان درمانگاه وجود دارد و همچنین حمام قدیمی در جلوی قلعه وجود داشت ) راهی شدند.
روی بام قلعه عده ای کثیری از سربازها جمع شده بودند که سراغ فرمانده ایشان را گرفتم و گفتند آن شخصی که بر روی یک قالی نشسته ، فرمانده ماست. آن زمان فرش ، قالی و گلیم کسی نداشته ، خیلی کم بود. سامخان سلامی کردند ولی فرمانده سربازان جواب سلام ایشان را ندادند و فرمانده یک سری بلند کرد و سامخان فهمید که پاسخ او را نمی دهد ، آنجا می نشیند و قضیه را برای فرمانده نقل و صحبت می کنند که امروز دو مورد از سربازان شما را مشاهده کردم که سزاوار نیست. شما آمده اید برای تأمین امنیت منطقه نه اینکه اذیت و آزارتان به کسی برسد.
در خانه ای وارد شدم که مشاهده کردم سربازان شما را که زیاد سرو صدا می کردند نسبت به پیرزن صاحب خانه و آن خانمی که مَشک بر روی دوش خود داشت.
صحبت های سامخان که به اتمام رسید ، فرمانده سربازان دست خودرا به چانه ایشان زدند و فرمانده گفتند : شما چه کاره هستید ؟ درهمان حال کلاهم افتاد و خجالت کشیدم ولی من ( سامخان ) برای رضای خدا رفتم و آن حرف را زدم و دفاع از حق مردم. بعد کلاهم را بر سر گذاشتم و مقداری نشستم و مکث نمودم که یک دفعه فرمانده پشیمان شد و گفتند که شما چه فرمودید!؟ چه می گفتید!؟ صحبت شما چه بود!؟ سامخان دوباره قضیه را برای فرمانده بازگو می کند و سپس فرمانده می گویند که کدامیک از سربازان ما می باشند؟ آیا شما آن سرباز را می شناسید!؟ که سامخان به فرمانده می فرماید: خیر و من آن سرباز را نمی شناسم! فرمانده به ایشان گفتند که اگر آن سرباز را می شناسید بگویید تا تنبیه شان کنم.

زمان شعبانعلی خانی که سال مشهوری بوده ، مردم از ترس و واهمه نیروی دولتی از دِه خارج می شدند و برای زندگی بطرف کوه و صحرا حرکت می کردند.

در آن زمان نیز مردم از دِه خارج شده بودند و زمانی که شعبانعلی خان می آیند نامه ای می نویسند به سامخان و افرادی همانند ایشان که در نامه به این شرح می باشد : شما هم وارد محل شوید و فداغی ها را که از محل خارج شده اند را برگردانید به دِه که ما اذیت و آزاری به کسی نمی رسانیم. این را مرحوم سامخان قدغن می کنند که مردم وارد محل شوند.

شعبانعلی خان فردی خوب و خوش اخلاق و رفتار بودند که اطرافیان و نیروهایش مردم را مورد اذیت و آزار قرار می دادند ولی شعبانعلی خان خود فردی بسیار خوبی بودند.

درضمن مرحوم سامخان شخصی خیرخواه ، خوش اخلاق و رفتار ، دلسوز و متدین بودند و هیچگاه از فردی شکایت نمی کردند.

جایگاه مرحوم سامخان در بین روستاها و شهرهای اطراف : ایشان در منطقه آشنا بودند و منطقه هم آشنا به ایشان. از بیخه به آن طرف متقابلاً همدیگر را می شناختند. آقای فرج الله نریمانی می فرمایند که یک حرف ( بغیر از بقیه حرفه ها ) ایشان را به یاد دارم که می گفتند : پدر هرکجا می روید بروید ولی هرکجا رفتید سوال بزرگ محل را بگیرید و ببینید بزرگ آن محل کیست. بطرف همان بزرگ محل روید و همانجا که رفتید خودتان را معرفی نمایید و بگویید من پسر سام خان فداغی هستم. هنگامی که این حرف را زدید اکثراً مرا می شناسند و خوب به شما جا و مکان می دهند بعنوان خیرخواه.

مرحوم سامخان اهل مطالعه و کتاب بودند که حتی کتب هایی که مطالعه می کردند که هنوز چند جلد آن باقی مانده ، کتاب از بمبئی طلب می کرده به 40 تومان. آن زمان مرحوم مشهدی خان باز سفارش داده که ملا صالح زَرَوانی از بمبئی برای مرحوم سامخان کتاب هارا تهیه و برای ایشان می آوردند. اینطور اهل مطالعه بودند.
این از نظر جایگاه اطرافی و روستاهای همجوار که بعنوان یک شخصیت عاقل از ایشان استفاده می کردند.

مرحوم سامخان دفتر یادداشتی داشتند تقویم هرساله و در تقویم مسافرت هایی که می رفتند ، کسی که متولد می شد ، کسی که ازدنیا می رفت و تمامی این هارا یادداشت می کردند.

مرحوم سامخان آثار و نوشتاری ( با دست خط خود ) دارند که دست فرزندان بزرگتر ایشان می باشند.
آقای فرج الله نریمانی فرمودند که فرزند دایی ام حسن صفر سلیمی ( پدر محمد سلیمی ) یک کتاب جغرافیا و یک کاغذ ( کاغذهایی بزرگ و بلند ) برای بنده آوردند که یک دفتر تنظیم کرده بودند و یادداشت های زیادی از قبیل اشعار ، معما و حکمت در آن وجود داشت.

اشعاری داشت در خصوص انبیاء و پیامبران. حتی اشاره به مسئله تاریخی ایران هم داشته ، زمانی که انگلیسی ها به ایران آمده بودند. چون قسمتی از نفت آبادان در دست انگلیس بود. مرحوم مصدق با یک سیاستی آنهارا خارج کرد به هر حال در اشعار ایشان موجود می باشد.

زمانی که به مردم در منطقه خودمان شناسنامه دادند و مامور ثبت آمده بودند سال 1311 هجری شمسی بوده و مرحوم سامخان نیز همکار با مامور آمار یعنی سواد ایشان در همان حد بود. اعتماد ایشان نیز در همان حد که یکی از کسانی بودند که با مامور آمار همکاری می کرده. اولین شناسنامه فداغ مرحوم سامخان و دومین شناسنامه نیز مرحوم حاجی بابا که پدرعباس رزمجو که کد خدای فداغ بوده.

یکی دو مصراع از اشعاری که آقای فرج الله نریمانی در تاریخ اولین شناسنامه ای که در فداغ آمده به یاد دارند به شرح ذیل می باشد :

سجلی که طبیبی زاده ای بود / حقیقت که نجیب زاده ای بود

فداغ آمد به اسفند سال شمسی /  هزار و سیصد و یک با دهی بود

شهرت و فامیل از آن زمان هست. کلاً با دلیل شهرت می دادند.

هم اجتماعی بوده و هم مردمی کلاً جایگاه مثبت بود.

چند سخن از آقای فرج الله نریمانی به جوانان و نوجوانان فداغی عزیز :

در قسمت درس وعلم تلاش کنید و در کسب علم همراه با تقوا باعث افتخار و شهرت فداغ شوید.
فداغ قبلاً مشهور بوده و به حال آن نگاه نکنید.
شما آینده سازید و هردوی علم و تقوا را داشته باشید که فداغ پیشرفت کند ، کمبود ها رفع شود و الان هم خیلی خوب می باشد که مردم برادرانه زندگی می کنند.

طلب توفیق و موفقیت برای مقام معظم رهبری و دولت دلسوزمان و برای تمامی مسوولین دلسوز و طلب موفقیت برای جوانان و مردم فداغ.

 

تصاویری از مرحوم سامخان

 

 

 

 

شناسنامه و دست خط مرحوم سامخان

 

 

ومن الله توفیق

این مطالب را نیز ببینید!

یاد باد آن لاله های آسمانی، یاد باد

بزرگ ترین همایش گرامی داشت یاد و خاطره هفت شهید گلگون کفن دهستان های فداغ ...

۱۰ دیدگاه‌ها

  1. خیلی جالب بود
    این زندگینامه گذشته گان هست که مارا به آینده امیدوار ودرس زندگی باشرافت کردن را به ما می آموزند

  2. با سلام وخسته نباشید خدمت شما دوست گرامی
    با انتشار مطالبتان در مورد شناسایی بزرگان فداغی صمیمانه از شما تشکر مینمایم.امیدوارم هر روز که بگذرد شما در کارهایتان موفق تر وسربلندتر باشید.
    درمورد زنگی نامه بزرگان فداغی در صورتی که بتوانید نظر شخصیت های مطرح امروز شهرمان نی به مطالبتان اضافه کنید بهتر و زیبا تر خواهد بود.
    موفق وموید باشید

  3. بررسی ریشه های اهانت صهیونیست ها به انبیا الهی در جلسه این هفته هیئت زینبیون
    کارکرد هنر اسرائیلی در هتک نبوت

  4. سلام . وبلاگ گروه هنری مصباح الهدی لارستان راه هادازی شد.در صورت تمایل لینک فرمایید.قبلا شما را لینک کرده ایم.با تشکر

    • با سلام خدمت شما و اعضای گروه سرود مصباح الهدی لارستان بزرگ

      ابتدا ورود شما را به سایت اختصاصی و مردمی دهستان فداغ تبریک عرض می نماییم و امیدواریم لحظات خوب و خوشی در این سایت سپری کنید.

      لینک وبلاگ شما در سایت ثبت نشد زیرا آدرس وبلاگ شما نامعتبر است و اشتباه تایپی در نوشتن آدرس وبلاگ خود بوجود آمده.

      لطفاً آدرس وبلاگ را دوباره ارسال فرمایید تا وبلاگ شما در سایت به ثبت برسد.

      تشکر

  5. سلام آقا رضا
    مطالبت بسيار جالب و خواندني بود
    موفق باشي

  6. وبلاگ رسمی گروه هنری مصباح الهدی لارستان راه اندازی شد:http://gamlar.blogfa.com

  7. میتونستی عکس مرحوم ملاعلی خدمتی بزاری

    • سلام آقای حامد خدمتی

      از آقای خدمتی ( قاسم ) درخصوص تصاویری از این مرحوم سوال نمودیم ولی ایشان گفتند درحال حاظر عکسی از ایشان نداریم و تمامی عکسها فداغ هستند والان بنده ( قاسم خدمتی ) بندرعباس می باشم.

      بزودی تصاویر این مرحوم در سایت قرار خواهیم داد.

      درضمن اگر تصویری از این مرحوم دارید می توانید هرچه سریعتر آدرس تصویر را برای سایت ارسال بنمایید. تشکر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

You can add images to your comment by clicking here.